- مامانی دونم ؛ببين اينو من دوزيدم (دوختم)

-مامان مامان (با هيجان)ببين چه برجی سازيدم(ساختم)

-اين هويجو بده من بپوسم(پوست بکنم)

-منو از اينجا بپاشون!(فعل متعدی شده پاشدن=بلندم کن)

نفس مامان:

حواسم بهت نبود ؛که يه دفعه به صدای خوندنت توجهم جلب شد اومدم ببينم چی کار می کنی ؛ديدم عينکو گذاشتی روی پيشونيت؛خودتو تکون می دهی و می خونی: اما من فک (فکر)می کنم تو منو دوسم(دوستم)داری...(*)

گلکم:

خودتو انداختی توی بغلم وگفتی :مامانی يه دوست جديد پيدا کردم

گفتم:آفرين مامانی؛اسمش چيه؟

گفتی :سفره(**)

--------------------------

(*):من که اولش متوجه نشدم اين ادای کيه؛ولی بعدا فهميدم

(**):بعدا کاشف به عمل اومد که اسم پسر طفلکی يوسفه(با تلفظ ؛Yousof)