آقای محترم!
مکان:توی فروشگاه
یه آقایی از پشت سر هم حرف زدن امیرعلی خوشش اومده بود و اومد جلو لپشو کشید!
امیرعلی : مامان این آقا نمی دونه باید به پوست بدن من احترام بذاره!
مامان:
آقاهه:


انتقال انرژی
مامان:آخیش چه بوووووسی خستگیم در رفت!
امیرعلی:ببینم !یعنی خستگیت از بوست رفت تو لپ من! آآآآآخ !خسته شدم!
مامان:


واژه جدید
امیرعلی:مامانی این لباسو لطفا برام روبرو کن!
* توضیح اینکه :یعنی پشت ورو نباشه!


کار یدی!
مامان:هی پسر!زود لگو ها رو جمع کن !چه خبره اینجا
امیر: ببین مامان جون !من نمی تونم کار کنم خسته ام !امروز کلاس زبان داشتم ؛اگه کار فکری داری به من بگو!!!!
مامان:


اختلاف نظر
مکان:توی ماشین
زمان:هرروز عصر هنگام بازگشت از مهد
نیایش:مامان قصه خروس زری رو بذار!
امیر:من واقعا نمی دونم تو از چیه این خروس زری خنگ که همه اش گول آقا روباهه رو می خوره خوشت می آد!اونم هر روز !!!!!


فکر پلید
امیر:می دونی خاله!روز عروسیت ؛ من زودتر از داماد لباس می پوشم و می آم دستتو می گیرم !
خاله: خوب!بعد چی می شه؟
امیر:بعد مامان داماد فکر می کنه تو بچه داری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و می گه من این عروس رو نمی خوام ؛بعد تو مال من می شی!!!
**توضیح اینکه :به جون خودم ما یه بار هم از این حرفا نزدیم که این یاد گرفته!!!!

پی نوشت:
۱-دوستان پرشین بلاگی عزیز!من متاسفانه با قالب قبلی نتونستم سیستم کامنتینگ رو راه بندازم!لطفا اگه کار خاصی کردین به منم بگین!!
۲-آقا اگه ما نخواهیم ورژنمون آپگرید بشه ؛چی کار باید بکنیم!؟یاهو هم به یاهوییش می پرسه بعد می ره نسخه جدید!!!!!