مواظبت از مامان

- مامان؛ می شه خواهش کنم ؛کرمهاتو بزنی و ورزش کنی؟

- خوب آره . چطور؟

- ببین عزیز  دلم؛من نمی خوام توی عروسیم صورتت چروک باشه و با عصا برقصی!!!!

-

نکته اساسی

نیایش و امیرعلی روی صندلی عقب ماشین نشسته بودند ؛ دخترک دوتا اسباب بازی پلاستیکی با شاخهای تیز دستش بود (فیل و کرگدن!!!)ومامان دل تو دلش نبود که نکنه به چشم یا صورتش فرو بره...

- دخترم اونا رو بذار وقتی رسیدیم باهاشون بازی کن

-

- عزیزم خطرناکه!

-

که امیرعلی با لحن تهدیدآمیزی گفت:

ولش کن بذار بره تو چشمش کور بشه() تا روز عروسیش عروس زشتی بشه!!!!بیچاره آقای داماد!!!

تهدید

بعد از سه روز بیماری...

- ببین مامان خانم اگه می خوای فردا هم به من سوپ بخورونی !!بگو من از مهد کودک نیام خونه!!!