سلام دلم:
الان مثل فرشته ها خوابيدی
امروزبا دوستان مامانی نهار خورديم و تو آبرو برای ما نذاشتی!
اونقدر از هيجان سرو صدا راه انداختي و روی ميز زدی!
البته من خوشحالم که از محيط های شلوغ نمی ترسی و غريبی نمی کنی
خوشگلم:
يه مادری اونجا بود که خدا بعد ۱۹ سال بهش يه فرزند داده بود اسمش حسن بود و ۲ ماه ازت کوچکتر بود
توی بدجنس تا اونو ديدی زدی توی سرش و موهاشو کشيدی!!!!!!
تا حالا اينکارو نکرده بودی!
طفلک مامانش خيلی ناراحت شد و من بيشتر...