سلام کوچولوی گلم:
امروز سومين روزی است که مريضی .
تب بالايی داشتی و مثل کوره می سوختی ؛
امروز خدا رو شکر کمی بهتری
تو اين مدت خيلی مامانی شدی و اصلا حاضر نيستی از بغلم پايين بيايی يا حتی چند دقيقه تنها با اسباب بازيهات بازی کنی

تو اين مدت يه کار بامزه کردی روز اولی که تب کردی ؛بابا تا دير وقت سر کار بود و تو تو تب
می سوختی ؛مستاصل شده بودم که چی کار کنم با اون وضع تو خودم تنهايی نمی تونستم کاری کنم ؛که گريه ام گرفت خيلی بچگانه بود ولی بلند بلند گريه می کردم و هر چی دعا حفظ بودم می خوندم
تو با اون چشمای بی حال مريض منو نگاه ميکردی که يه دفعه پستونکت را گذاشتی دهان من