گل گل مامان:
هنوز در خواب نازی ؛
هر چند وقت يک بار می آيم نگاهت می کنم ولی دلم نمی آد ببوسمت ؛می ترسم بيدار بشی
تازگیها توی راه رفتن خیلی حرفه ای شدی و کم کم داری می دوی و جالب اینجاست که
در حین دویدن توپ هم شوت می کنی و بعد تالاپ...

و فرش بيچاره رو ميزنی و اه اه می کنی
دیروز دستت رو به زور رسوندی به لبه سینی روی میز اشپزخانه و پارچ ولیوان داخلش رو واژگون کردی و همه چی شکست وبعدوسط آب و شیشه خوابیدی و می گفتی آب آبو...

قیافه من دیدنی بود...
ظ