عسلکم:
ديروز يکساله شدی
ساعت ۱۰ و ۱۰ دقيقه صبح بغلت کردم و بوسيدمت و تولدتو تبريک گفتم تو توی بغلم بالا و پايين می پريدی
شب برات تولد گرفته بودیم و فاميلها رو دعوت کرده بودیم ؛برام جالب بود که توی فسقلی تا نصفه شب علی رغم رفتن مهمونها که رعايت خواب تو رو کرده بودند می رقصيدی و غش غش می خنديدی!
پسرکم:
با اون کروات و بند شوار حسابی خوردنی شده بودی و تو دل مامانت قند آب می شد


شب خوب و به ياد ماندنی بود و کلی لباس و اسباب بازی هديه گرفتی
من و بابا برات يه کاديلاک(سه چرخه!!!)گرفتيم که اونقدر عاشقش شدی که حتی نهارت رو هم روی اون می خوری
گلکم:
آرزوی همه اون شب طول عمر و سلامتی تو بود
مامان هم برات بهترين چيزای دنيا رو ازز خدا می خواد