پسركم
سرتو گذاشتي روي پام و در حالي كه تلويزيون نگاه مي كردي
خوابت برد
و من گريستم
گريه اي كه پر درد بود ونمي توستم جلوش رو بگيرم
پسرك آرام خفته روي پام
منو ياد كوچولو هايي انداخت كه الان بدون مادر خوابيدند
و اگه وسط شب گريه كنند و بيدار شوند چي غير از صداي مادرشون ميتونه تسكينشون بده...
هر روز كه ميگذره انگار خودمو ناتوانتر ميبينم تو كمك كردن بهشون
خداي من خودت به بچه ها رحم كن