پسرکم:

بردمت توی دستشويی و گفتم حالا بشين روی خرگوش کوچولو(لگنی ات!!!)وهر وقت کارت تموم شد منو صدا کن

بعد چند دقيقه صدات اومد: مامان مامان

اومدم که ترتيب کارها رو بدم که گفتی:مامان پی پی دون ؛امير دون نگا ميکنه!!!!

حالا من نميدونم چه جوری فکر کرده بودی پی پی آدمو نگاه ميکنه!