اومدی منو از پشت ميز کشيدی بيرون؛ميز آشپزخونه رو نشونم دادی و گفتی:مامان اينجا مهد کوتو!

گفتم :باشه

نی نی(همون عروسک تپلی که عشقته و باهاش می خوابی و می خوری و بازی می کنی!) رو سوار پوندا(سه چرخه ات(هوندا)) کردی و اومدی دم در مهد کودک خيالی

مثلا زنگ زدي؛دينگ دينگ!

و گفتی:من بابا ی نی نی!نی نی دون آبردم(آوردم)

و بعد مثلا مربی مهد اومد دم در که نی نی رو تحويل بگيره

گفتی:مامان شقو می آد دنبالش!

(توضيخ اينکه :مراسم مهد رفتن خودتو شبيه سازی کرده بودی)