عزيز دل مامان:

داشتم جلوی آينه صورتمو درست می کردم؛و تو از در اومدی ويه دفعه با تعجب گفتی

ا ا مامان؛شما مگه کاگذ (کاغذ)نداری رو صورتت نگاشی (نقاشی)می کنی!

مامانی من:

با هيجان صدام کردی ؛تا آخرين اختراعتو به ثبت برسونی؛ديدم روروک رو گذاشتی روی پوندا و نی نی رو روی روروک ؛و يه خط کش بلند نميدونم از کجا پيداکردی و افقی روی پوندا سوار کردی و داری با افتخار نگاه می کنی و بهم نشون ميدی!

-گفتم :اين چيه؟

-با افتخار سرتو بالا گرفتی و گفتی هما پيما(هواپيما)!

-

دردونه من:

توی بغلم نشسته بودی و قربون صدقه ات می رفتم

-گفتی:مامان شقو؛من بهت بگم مامان شقايه(شقايق)؟!

- آفرين مامان درست گفتی

-نه من ميگم همون مامان شقو!

عشق مامان:

گفتی:مامان يه چيزی فهميدم()؛می دونی چرا نيايش حرف نمی زنهچون دنگون(دندون) نداره()