حکايت کهنه

عزيزکم:
روي زمين  خوابيده بودي ,صورتتو با دستات پوشونده بودي و الکي صداي گريه در مي آوردي!!گفتم :
چي شده موش کوچولو؟
سرتو بالا کردي و با يه برق خاصي توي نگاهت

 -گفتي :من موش نيستم من شيرم!!!
-
- بله...دخترا موشن مثل خرگوشن
پسرا شيرن مثل شمشيرن!!!

 

مامان جديد

ليوانتو دادي دستم و

- گفتي: مامان شقو يه مامان شري(Shari)بهم ميدي؟
- مامان شري ديگه چيه؟
 شيشه مائ الشير رو نشونم دادی

درس بهداشت

سکانس 1


داشتم برات کتاب " مسواک ميزنم" رو مي خوندم:

"اگر ذره هاي غذا روي دندون بمونه ميکروبهاي کوچکي به اسم باکتري توي دهان درست ميشوندکه دندون رو سياه مي کنه"

- مامان چه جوري با نتريها(باکتريها) مي ميرند؟
- با مسواک کردن ....


سکانس 2


تازه از کودکستان برگشته بودي,با دست نشسته يه شکلات درسته رو  فشار دادي تو
دهانت


- امير علي بدو دستات رو بشور,اينجوري باکتري ها از دستت ميرند توي شکمت
و درد مي گيره

- بعد بايد شیکنمو(شکمم رو) مسواک کنم؟!!!

-