توضيح :پسری:هميشه وقتی از کودکستان برمی گردی وتوی راه هوس خوردنی می کنی؛بابا بهت ميگه برات آبميوه گرفتم گذاشتم توی يخچال خنک بشه تا تو بيايی بخوری؛ووقتی برميگردی يه راست ميری سر يخچال و سهم اون روزتو ميخوری.

ديروز تو وخواهری با بابا اومده بودين خونه و مامان ديرتر از شما ها رسيد؛

-مامان شقو برات بستنی خريدم گذاشتم تو يچخال(يخچال)تا تو از اداره برمی گردی ؛جگرت کيف کنه!!!

-

خيرخواهی

-مامان شقو بابا دونم کجاست ؟

-ماشين خراب شده بردتش تعميرگاه.

-ای بابا!چقدر خراب ميشه؛فردا (يعنی ديروز)عمو برده بودش پيش آقای تعميرگاه!!

-آره مامانی ديگه بايد بفروشيمش يه ماشين بهتر بخريم

-به کی می فروشيم؟بعد اون آقاهه بايد همش ببرتش پيش آقای تعميرگاه!!

-