از در اصلی امامزاده صالح که اومديم بيرون ؛درخشش شمعهای نذری توجهت رو جلب کرد وهيجان زده پرسيدی :

- وای!!مامانی چقدر شمع!چرا شمع روشن کردند؟

-توضيح دادم که نيت می کنند و شمع روشن ميکنن تا به آرزويی که دارندبرسند؛والبته مطمئن بودم که دوزاری مربوطه نيفتاده!

---

سوار ماشين شديم وحرکت کرديم ؛چراغانی ها وتزئينان ميدان تجريش رو با حيرت نگاه ميکردی ؛پرسيدی:

-بابايی؛چرا اين همه چراغ روشن کردن؟مگه نبايد لامپ اضافی خاموش!!؟

-برای تولد امام زمان جشن گرفتند.

-آهان فهميدم تبلدش(تولد)میشه؛بعد براش دست ميزنند ؛بعد آهنگ ناناک(نانای)منو می ذارن؛بعد براش جاييزه(جايزه)ميگيرن و بعد اون شمع ها رو فوت ميکنه!يه هورای بلند ؛يه دست...(وخودت شروع کردی به دست زدن!)

-