پسري مامان:


بابا از جا بلند شد و گفت :يا قمر بني هاشم
فوري رو کردي به من و با يه خنده گنده ؛
گفتي:هه مامان ,ميگه يا قنر هري پاتر!!!

-----------------
نشسته بودي جلوي در آشپزخونه ,پاهاتو دراز کرده بودي و هر بار نيايش ميرفت و ميومد
مي گفتي :نيايش آليات,آليات!!
ديدم هر بار که خواهري رد مي شه ,آليات رو تکرار مي کني و محکم مي بوسيش!!اون هم که از خدا خواسته خودشو توي بغل داداشش پهن مي کرد و بعد از پرداخت ماليات(آليات)و تحويل يه خنده شيرين دوباره به رفت وآمد ادامه مي داد.
------------
عسل مامان:


تازگيها (از سه چهار ماه پيش)روابط فاميلي و خانوادگي رو خيلي خوب درک کردي
ني ني (عروسک تپلي نرم محبوب امير علي)رو بغل کرده بودی و بوسش مي کردي
خواهري اومد که ازت بگيردش ,گفتي:
نه !ببين عزيزم!من باباي ني ني ام!تو عمه اش هستي!!!برو با خرسي خودت بازي کن!