سال نو مبارک ؛سالی پر از مهر و خوشبختی و سلامتی رو برای همه آرزو می کنم.

نوروز فرخنده

 

رفاقت !

پسر کوچولوی مامان؛يه صندلی پلاستيکی بچگانه قرمز داره؛که جزء نواميسش حساب ميشه و از وقتی حدودا يک ساله بوده؛انتخابش کرده و هنوز هم شديدا از انتخابش راضيه ؛ولی تازگی يه مدعی پيدا شده که به محض سرگرم بودن پسرک ؛صندلی مربوطه به سرقت ميره!!

يکی از روزايی که اين اتفاق افتاد ؛

رو کرد به نيايش و گفت:

ببين ؛کم کم بايد با قوانين آشنا بشی؛اگه حتی به اين صندلی نزديک بشی ؛دوستيمون به هم ميخوره؛رفيق!!  (۱)

بچه خوب !

خاله الهام در حاليکه وسط انبوهی از اسباب بازی نشسته بود؛رو کرد به اميرعلی وگفت:

- پسر خوب پسريه که بعد بازی؛اسباب بازيهاشو جمع کنه تا مامان شقو خسته نشه.

 - دختر خوب چه دختريه؟

- دختر خوب هم همينطور؛فرقی نداره

- پس اين اسباب بازيها مال نيايشه

-  

حرف بی جواب

بعد از سيصدمين بار خوندن داستان شنل قرمزی؛

- مامان شقو!

- جونم

- آقا گرگه رو هم خدا سازيده؟

- آره مامانی

- پس مگه خدا مهربون نيست چه جوری آقا گرگه رو هم سازيده که حيوونهای ديگه رو بخوره ؛آدمها رو بخوره؟

-

بچه مامان!

نيايش روی زمين آشپزخونه نشسته بود و داشت با دوتا دست ماست می خورد!

اميرعلی ؛رو به مامان کرد و با لحنی طعنه آميز در حالی که بزرگتريش رو به رخ خواهر کوچولو ومامان می کشيد گفت:شقايق!!ببين بچه ات چه ماستی می خوره!