وقتی امیرعلی دو ساله بود...

- من می خوام آقا دکتر بشم ؛آمپول می زنم نترسی ها ؛یه گاز کوچیک می گیره ازت

وقتی دو سال و نیمه بود...

- من می خوام مهندس ساختمان بشم که برای مامی دون یه خونه نزدیک خودمون بسازیدم!

وقتی دو سال و هفت ماهه بود...

- من می خوام اول سرباز بشم دشمن ها رو بنگ بنگ کنم ؛بعد مهندس ساختمان بشم و بعد بابا!

وقتی سه ساله بود ...

- من می خوام اول سرباز بشم بعد اینکه دشمن ها و آقا گرگها رو بنگ بنگ کردم ؛مدیر مدرسه بشم و بعد مهندس ساختمان بشم

وقتی سه سال و دو ماهه بود...

- مامان شقو دوست داری پسرت مهندس برج میلاد بشه؟

الان که سه سال و ۸ ماهه است...

- من می خوام بزرگ که شدم صبح ها برم کوه ؛ببئی هام رو ببرم علف بخورن

 با این روند ؛خدا آخر عاقبتشو به خیر کنه... .