پسرک قرار بود با باباش بره پارک آبی.

در اين حد می دونست که پارک آبی پسرونه است و دخترها نمی تونن بيان.

ديدم داره با نيايش حرف می زنه

- ببين نيايش جان()؛تو نمی تونی با ما بياي؛چون پارک آبی پسرونه است ؛خوب !معلومه آبيه ديگه ؛ صورتی که نيست

 

مامان عاشق

توی بغلم بودی و داشتيم بازی می کرديم

گفتی : بلم (ولم)کن

رهات کردم

گفتی:نه واقعنی بلم(ولم)نکن ؛بغلم کن و بگو بلت (ولت) نمی کنم ؛ عاشقتم!

آقای داماد

با مامان گلی(مامان بابا)رفته بودی خريد؛از جلوی يه مغازه لباس عروس فروشی رد شدين.

مامان گلی:می خوای از اين لباسها برای مامان شقو بخريم؟

اميرعلی:نه!مامانم داره؛تو عکس ديدم.

مامان گلی:پس بريم  برای من ()بخريم.

اميرعلی:حالا؛شما اول يه داماد لازم داری

مامان گلی :

دست قديمی

بدون اجازه مامان ؛کلی کرم روی دستات زده بودی و حالا کار با دستات برات سخت شده بود

می خواستی شير آب رو باز کنی و دستت ليز می خورد

- مامان شقو!دست سفت قديمی من چی شد؟؟

-