گوشه دلم داره بزرگ می شه ؛

وقتی بغلش می کنم؛دیگه توی آغوشم جا نمی شه ، نیم متر پا بیرون می مونه.

 پسر کوچولویی که مطیع و رام بود ، پیشنهاد می ده ،دستور صادر می کنه .

از مسند یه آدم مهم توی خونه حرف می زنه ،از احساسهاش حرف می زنه و از دلتنگیهاش.

وقتی تنهایی براش کفش و لباس می خرم ،از اشتباهی که تو اندازه قامتش کردم ،شگفت زده می شم.

مستقل وبی نیاز از مادر شده،خودش لباسهاشو انتخاب می کنه ،خودش رنگهاشون رو با هم ست می کنه .

در مورد رفتار مامان و بابا نظر می ده ،طرز لباس پوشیدن مامان و بابا براش مهم شده ،از مامان می خواد جلوی دوستانش کفش پاشنه بلند بپوشه و مانتوی روشن... .

گوشه اتاقش می شینه و سازه های بلند درست می کنه و زیر لب می خونه :دریا اولین عشق مرا بردی...

 

 نی نی کوچولوی من کجاست؟