داستان سرايی

- مامانی می خوام برات یه قصه بگم 26.gif

- بگو گوشه دلم31.gif

- یکی بود یکی نبود ؛یه پسری بود اسمش بیدی(!)بود ؛این بیدی خیلی کارهای بد و بی ادبی می کرد ؛ یه روز مامانش بردش پارک ؛ بیدی همین جور که سوار چرخ و فلک بود یه دفعه دستشو ول کرد و افتاد پایین پاش نصف شد

- 13.gifخوب!

- بعد مامانش گفت :دیگه نمی آرمت پارک ؛ولی بعد قول داد که دیگه کار بد نکنه یه روز دیگه مامانش آوردش پارک ؛بیدی ناقلا(!) این دفعه  از بالای سرسره بزرگ خودشو انداخت پایین ؛مامانش بردش دکتر و دکتر گفت سرش داغون(!)شده

- 42.gif

- مامانش خیلی عصبانی شد و گفت حالا که تو اینقدر بدی دیگه نمی خوایمت!!!!مامانش خوردش و چند وقت بعد یه نی نی دیگه از دل مامانش اومد بیرون!!!!!(23.gif)

اسم اون نی نی رو گذاشتن طوطی(!) اما اون نی نی دیگه خیلی پسر خوبی بود و مثل بیدی بی ادب نبود!!!

قصه ما تموم شد!

- 38.gif42.gif43.gif

پ ن:از شب قصه تا حالا ؛کلی تو فکرم که کجای رفتار من اشتباه بوده که این قصه پرداخته شده.14.gif

     متفکر

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماريلا

چه قصه ای ! چه اسم هايی ... پسر کوچولوی ما خيلی بزرگ شده !

عجب!!

مامان سپهر

من فکر کنم منظورش اين بوده که مامانش يک بچه می خواد که مثل طوطی هر چی اون می گه تکرار کنه!ها؟شايد خيلی از حرف گوش نکردنش ايراد می گيری؟ البته به نظر من داستان کمی پيچيده بود.

Hani

update nemikonin mamani ? kheili vaghte montazzerima , man bazam update shodam

مژده

سلام. سالهاست که اینجا نیومدم.. و مدت ها بود که ننوشته بودم. داستان پسرت رو خوندم. یه چیزایی به ذهنم رسید. ممکنه امیر ترسشو از افتادن برات بگه. یا ترسش از اینکه اگه مواظب نباشه و بیفته تو دیگه دوسش نداشته باشی. و یا اینکه ممکنه بیفته از چرخ و فلک. باز هم به نظر من بچه همیشه نگرانیها و سوالهای خودشو اینطوری بیان می کنه. شاید بشه گفت : خوب گاهی اتفاقایی میفته ، اما دکترها و مامان ها هستند که بچه ها رو مواظبت کنن و من هم هر وقت بریم با هم پارک پیشت هستم. و اگه از این اتفاقها هم افتاد بازم می ریم پارک .