غارعاشقانه

پسرک از زیر دستام خودشو تو آغوشم جا کرد و گفت :

-  مامانی اینجا غار منه!

- آره !همیشه در غار روبه تو بازه

- این غار عاشقانه منه ؛به من اجازه می دی وقتی یه مرد بزرگ شدم هم بیام تو غار

عاشقانه ام ؟

 واینجا بود طعم اشک و بوسه با هم آمیخت... .

 

گشت ارشاد

سوار موتور پلیسش شده بود وآژیر کشان دنبال نیایش می کرد؛نیایش هم هاپو به بغل و جیغ کشان دورهال می دوید!

- امیرعلی ؛‌ چی شده ؟ مثلا نیایش دزده؟

 - نه مامان!

- پس چی ؟

- بی روسری اومده تو خیابون!!!!23.gif

- 07.gif38.gif46.gif

/ 6 نظر / 8 بازدید
صديقه حسينی

چرا این جوری نگاهم می کنی؟نکند تو هم فکر می کنی غزلم را از سر راه آورده ام و ....بگذریم.دیگر نمی خواهم ادامه بدهم.فقط آمده بودم بگویم به روزم و برای آمدنت هیچ ستاره ای ندارم که بشمارم پس از همین الان برای آمدنت غزل شماری می کنم. ****دلم گرفته بهانه چرا نمی آیی؟!!*** منتظرم....

ندا (مامان نگار)

ماشالله امیرعلی چه قدر بزرگ شده! و نیایش هم که حاجی شده! ببوس شون.

مامانی

مامانی گل حق داری اشکات جاری بشه چون منم اشک تو چشمام جمع شد اين پسرک ناز و دوست داشتنی رو حسابی بچلون .

حميدرضا

سلام. نه به اون بالا نه به اين پايين... عشق مادری و فرزندی قشنگه و از بين نرفتنی...شاد باشيد

مهسا

خيلی معرکه بود . هر دوتاش

سبا

الهی بگردم اين گشت ارشاد رو !!!